روایت‌های کهن

گوی را برگردان بخشی از پندنامه‌ی عنصرالمعالی به فرزندش گیلان‌شاه در آداب چوگان‌بازی

جوان در بازی ورزشی فقط به برد فکر می‌کند. از جان و دل مایه می‌گذارد تا پیروز میدان شود. ترس راهی به دل او ندارد. جوان نگران دست‌وپا شکستگی نیست. بازی برای او حکم «مرگ و زندگی» را دارد. اما برای آدم سن‌وسال‌دار ورزش چیزی جز سرگرمی نیست، یکی مثل باقی سرگرمی‌ها. عنصرالمعالی در این نوشته مانند همه‌ی بخش‌های پندنامه‌ی مفصلش از پسرش می‌خواهد همیشه آرام بماند، بازی را زیادی جدی نگیرد و جوگیر نشود، سلامتش را به خطر نیندازد و یادش نرود که این فقط بازی است. ... ادامه نوشته

بر اسب مادیان لیلی نام روایتی از چوگان بازی شاه‌عباسی

کار عادی را وقتی پادشاهی مثل شاه عباس کبیر انجام دهد رنگ دیگری به خود می‌گیرد. ملازمان شاه در یکی از شکارگاه‌ها ترتیب چوگان‌بازی پادشاه را فراهم می‌کنند اما حاکمی که چنان قلمرویی زیر نگینش دارد چوگان هم به سبک خودش می‌بازد. متن زیر روایت کوتاهی است از این بازی همراه با توصیف جشن و شکارگاه و عمارت سلطانی آن به قلم تاریخ‌نگار دربار عباسی که شاهد و کاتب زنده‌ی وقایع بوده است. ... ادامه نوشته

هورا گزارشی درباره‌ی خوراک‌های خیاو

احتمالا در همه‌جای دنیا خوراک مردم هر ناحیه از مواد اولیه‌ای تامین می‌شود که در همان‌جا پیدا می‌شود. امروزه روز البته ماجرا فرق کرده اما هنوز هم در شهرها و روستاهای کوچک و دور از مرکز خوراک متاثر از جغرافیای منطقه است. پنجاه‌وپنج سال پیش غلامحسین ساعدی برای نوشتن گزارشی از مردم خیاو به آنجا می‌رود که حاصلش می‌شود تک‌نگاری مفصل او به اسم خیاو. طبق نوشته‌ی ساعدی خیاو در آن سال‌ها حدود هشت‌هزار نفر جمعیت دارد. ساعدی در بخشی از این نوشته غذاهای محلی ساکنان آن روزگار خیاو را معرفی می‌کند که تقریبا همه با گیاهان و مواد اولیه‌ی موجود در همان منطقه طبخ می‌شود. بخشی از این گزارش را می‌خوانیم. ... ادامه نوشته

تا یک قدمی مرگ گرسنگی طولانی حاج سیاح محلاتی

حاج سیاح در میانه‌ی روزگار قاجار با پای پیاده و جیب خالی به قصد دیدار جهان و دانش‌اندوزی و زبان‌آموزی عزم سفر ‌کرد و تا حدود بیست سال بعد به کشورش بازنگشت. حاج سیاح در این بیست ‌سال همه‌ی دنیای ممکن آن روزگار را به هر لطایف‌الحیلی است ‌گردید و زبان‌ها آموخت و تجربه‌ها اندوخت. متن زیر که بخش کوتاهی از سفرنامه‌ی دور دنیای او است، شرحی از چند روز گرسنگی کشیدن از بی‌پولی و عزت نفس توامان است که اجازه نمی‌دهد از کسی لقمه‌نانی برای سد جوع تقاضا کند. توصیفی مهیب و تجربه‌ای هولناک از گرسنگی بی‌امان که او را رو به قبله می‌کند اما غافل از آنکه تقدیر به فکر ادامه‌ی حیات او است و او را از این گرسنگی با غذای سنتی ایرانی از دست یک همشهری همدانی رهایی می‌بخشد. ... ادامه نوشته