زندگی دیجیتالی

ایرانی لندن را در نظر دارد نامه‌ی رئیس انگلیسی بانک شاهی ایران به معشوقش از بیرجند به لندن

در آستانه‌ی جنگ جهانی اول، ایران هنوز قدم در راه صنعتی شدن نگذاشته و فاصله‌ای چندصدساله با دنیای صنعتی‌شده‌ی غرب دارد. تفاوت ما با مردمان اروپا و آمریکا و ژاپن و امثال اینها در چیست؟ ایرانی کیست و چیست و چه نسبتی با دنیا دارد؟ چرا کشور ایران صنعتی نشده است و مردم هنوز در حال و هوایی قرون وسطایی به سر می‌برند؟ در این دوره، اف هیل رئیس شعبه‌ی بیرجند بانک شاهی ایران است. او در نامه‌هایی که از بیرجند برای معشوقش در لندن می‌نویسد از همه چیز سخن می‌گوید. در یکی از نامه‌ها که در ادامه می‌خوانیم، هیل برای معشوقش ایران و وضع فرهنگ و تمدن آن را با دنیای غرب مقایسه می‌کند، به نوعی به پرسش‌های بالا پاسخ می‌دهد، و نتیجه‌ای غیرمنتظره‌ می‌گیرد. ... ادامه نوشته

درویش و غنی بنده‌ی این خاک درند

آیا وظیفه‌ی ما است که زندگی دیجیتال را به همه تحمیل کنیم؟ آیا همه در همه‌ جای جهان باید به هم وصل باشند؟ شاید جواب خیلی بدیهی این باشد که زندگی دیجیتال حق همه است و ما کسانی که زودتر از این حق بهره‌مند شده‌ایم وظیفه داریم همه‌جا تبلیغش کنیم. اما این جواب بدیهی وقتی وارد زندگی‌های واقعی می‌شویم آن‌قدر بدیهی به نظر نمی‌رسد. ما حق نداریم چیزی را که فکر می‌کنیم خوب است تنها راه زندگی بدانیم و به همه توصیه کنیم. مشکات اسدی در این زندگی‌نگاره از همین شک و دودلی درباره‌ی بدیهی بودن زندگی دیجیتال نوشته. ... ادامه نوشته

دوربین ملیجک برش‌هایی از روزنامه‌ی خاطرات عزیزالسلطان درباره‌ی عکاسی

عزیزدردانه‌ی شاه شهید، به لطف امکانات بی‌پایانی که در اختیار دارد، از هر انگشتش هنری می‌ریزد. از تیراندازی و پیانونوازی تا نویسندگی و عکاسی. بعد از مرگ ناصرالدین‌شاه، ملیجک بیشتر اوقاتش را به عکاسی می‌گذراند. جایی را آماده می‌کند برای عکاسخانه‌اش و اسباب لازم را جور می‌کند و می‌شود عکاس. هر روز چند ساعتی مشغول است. جدیدترین دوربین‌ها را تهیه می‌کند و از صغیر و کبیر عکس می‌اندازد و خبره‌ی این فن می‌شود. تعدادی از عکس‌هایی که امروزه از اواخر دوره‌ی قاجار در دست است محصول هنر عکاسی و چاپ و ظهور ملیجک است. در ادامه بخشی از خاطرات او را می‌خوانیم که مربوط به عکاسی‌هایش از فروردین تا مهر ماه1281 است. ... ادامه نوشته

بازار شرم اخاذی از مجرمان سابق

دوره‌ای که خبرها دهان به دهان می‌گشت و ممکن بود چند خیابان پایین‌تر از محل زندگی‌‌ات یک نفر را سلاخی کرده باشند و خبر نداشته باشی خیلی وقت است به سرآمده. با این سرعت پخش اخبار، نمی‌شود فکر کرد چیزی درز پیدا نمی‌کند: از صدای معلم سر کلاس درس گرفته تا اختلاس‌های میلیاردی. در این ناداستان با وبسایت‌هایی آشنا می‌شویم که عکس‌های افراد دستگیرشده را منتشر می‌کنند که خیلی وقت‌ها ممکن است کار چندان بدی هم نکرده باشند. آدم‌ها درگیر پاک کردن سابقه‌ای می‌شوند که نمی‌خواهند همه ازش با خبر باشند. یک بار در جوانی اشتباهی احمقانه‌ می‌کنی و هر روز پاک کردن آن از زندگی‌ات کار غیرممکن‌تری می‌شود. دیوید سیگال در این ناداستان از اخاذی وبسایت‌ها در برابر عکس افراد دستگیرشده می‌نویسد. ... ادامه نوشته