loading

بازی

چراغ‌ها را شاه خاموش می‌کند خاطره‌ی دختر ناصرالدین‌شاه از بازی من‌درآوردی پدرش برای زنان حرمسرا

بازی‌های مفرح من‌درآوردی و ابتکاری در میان جمع دوستان و خانواده متداول است. بازی‌های معمولا ساده‌ای که حداقل خاصیت‌شان این است که وقت جمع را خوش کنند و نگذارند حوصله‌ی جمع سر برود. برای امروزی‌ها پانتومیم و مافیا همین نقش را دارند. ناصرالدین‌شاه هم در دوره‌ای بازی ساده‌ای ابداع می‌کند تا اهل اندرون را سرگرم کند اما واقعه‌ی ناگواری رخ می‌دهد و شاه تصمیم می‌گیرد بساط این بازی را جمع کند. آنچه می‌خوانید گزارش دختر او تاج‌السلطنه است از این بازی و ماجراهایش. ... ادامه نوشته

تونل وحشت

بازی کردن پا می‌خواهد، یار می‌خواهد، کسی که با او بازی کنیم. وقتی این یار و پا نباشد، بازی دوسرباخت است؛ از هر وری که بروی مغبومی. تک‌فرزندها، آنها که تنهایند، آنها که در تنهایی گیر کرده‌اند، یادمی‌گیرند با خودشان بازی کنند. به خودشان ببازند، خودشان را ببرند. تنها‌ها یاد می‌گیرند یاری نیست؛ حریفی، برنده و بازنده‌ای. یاد‌ می‌گیرند در این تنهایی خودشان را سرگرم‌ کنند. بهار کاتوزی در این زندگی‌نگاره از این تنهایی و سرگرم شدن فرادا نوشته. ... ادامه نوشته

سرگرمی غول‌آسا راهنمای کامل دیزنی‌وُرلد

دیزنی‌ورلد اسم رمز بازی است، سرزمین بازی یا آنجا که آدم‌ می‌تواند پینوکیو باشد، آدم نباشد. بسیاری از بچه‌های دنیا هر روز با آرزوی رفتن به این سرزمین بیدار می‌شوند، سرزمینی که حاکمش هستند، سرزمینی که فراموشکاری را به آنها می‌آموزد، فراموش کردن هر چیزی که در نظر بزرگ‌ترها ارزشمند است. کار و جدیت و تلاش ـ هیچ‌کدام در این سرزمین جایی ندارد و فقط لذت‌ معیار همه چیز است. در این ناداستان، جان جرمیا سالیوان درباره‌ی تجربه‌ی بازدید از دیزنی‌ورلد همراه خانواده‌اش نوشته است. ... ادامه نوشته

آشوب تاس روایتی از زندگی یک نراد

برای آدم‌هایی که زندگی‌شان را با بازی می‌گذرانند، بازی مقدمه و موخره ندارد، شب و روز ندارد، اینجا و آنجا ندارد. آنها زندگی‌شان بازی است، تمام روزهاشان را طی می‌کنند تا از بازی‌ای به بازی‌ای دیگر برسند، از اشتیاقی به اشتیاق دیگر. این ناداستان روایت زندگی یکی از بهترین تخته‌نردبازان جهان است که اسم مستعارش فلافل است. ... ادامه نوشته