روایت‌های زندگی

دستپخت وحشی

من اضافه وزن دارم. طبق فرمول BMI یا همان وزن ایده‌آل، قد صد‌و‌هشتاد‌و‌پنج، نیازمند وزن تقریبی هشتاد تا هشتادوپنج است. حال آنکه من بین نود‌و‌چهار تا نود‌و‌شش در نوسانم. چند باری خواسته‌ام وزن کم کنم، نشده. اراده می‌کنم شب‌ها ... ادامه نوشته

خورشگر

غذا در هر سرزمینی مثل کوه‌ها و دریاهای آن سرزمین است. غیر قابل جابجایی و انتقال. یک غذای آبا و اجدادی که هزار بار چشیده‌ و پخته‌اید با همان مصالح مالوف در یک سرزمین دیگر طعم و مزه‌ی دیگری پیدا می‌کند، انگار آب‌وهوا حتی طعم لوبیا و گوشت را هم عوض می‌کند. وقتی قرار می‌شود در جاهای مختلف آشپزی کنیم باید استفاده از مواد و مصالح غریبه را یاد بگیریم و ترکیب کردنش را با طعم‌های در یاد مانده تمرین کنیم. ... ادامه نوشته

چندر

بعضی غذاها راز خانوادگی‌اند، فقط در آشپزخانه‌ی یک خانه پخته می‌شوند و همان‌جا نسل به نسل می‌مانند. بعد این غذاها از شهری به شهری و از کشوری به کشور دیگر می‌روند. آدم‌ها را دور هم جمع می‌کنند و با همه‌ی سادگی یا پیچیدگی‌شان تبدیل به غذاهایی همگانی می‌شوند. هاجر رزم‌پا در این زندگی‌نگاره از پختن یک غذای خانوادگی نوشته که پختنش را از مادرش آموخته. ... ادامه نوشته

هلیمِ حلیم

غذا پختن برای یک جمع با آشپزی در خانه و برای تعداد کمی آدم خیلی فرق دارد، این‌طور نیست که فقط همه‌ی مواد را به نسبت هم زیاد کنیم و بعد به همان کیفیت همیشگی برسیم. پختن دو پیمانه برنج با پختن پنجاه کیلو برنج زمین تا آسمان فرق می‌کند. این فرق اساسی باعث می‌شود آشپزهای خوش‌ دست‌پخت هم وقتی در پاتیل بزرگ آشپزی می‌کنند احتیاط کنند و مدام نظر خبره‌ی فن را بپرسند. در این زندگی‌نگاره داود ارسونی از پخت‌وپز در سربازخانه و برای سربازهای یک پادگان نوشته. ... ادامه نوشته