عشق

آرمان‌تن تن ما در عشق چه می‌شود

وقتی عاشق می‌شویم، تن ما چه می‌شود؟ آیا چیزی فرای این نیاز تنانی وجود دارد؟ آیا واکنش‌های شیمیایی مغز فارغ از کالبد معنی دارد؟ در طی تاریخ همیشه این سوال بی‌جواب بوده که آیا ما عشق را فقط در مغزمان حس می‌کنیم یا آن‌جور که قدما می‌گفتند در قلب‌مان احساسش می‌کنیم و تن‌مان تابعی از این احساسات است یا اینکه با تن عاشق می‌شویم و بعد مغز محاسبه‌های دیگر را انجام می‌دهد و عشق را به کلماتی قابل فهم تبدیل می‌کند. در این جستار میشل فوکو از جای تن در معادله‌ی عشق حرف می‌زند. ... ادامه نوشته

آمریکای خیابان ایتالیا

ویکتور هوگو نوشته عشق مثل آتش است و دوری مثل باد. اگر عشق شما هیمه‌ای باشد با باد شعله‌ورتر می‌شود و اگر شمعی باشد با نرمه بادی خاموش می‌شود. این جمله‌ی هوگو شاید در قرن نوزدهم عاشق راه دور را دلخوش می‌کرد اما امروز دیگر کار نمی‌کند. عشق شعله‌ور یا عشق کم‌سو تحت تاثیر تکنولوژی از دوری مفهوم جدیدی ساخته، جوری عشق که خیلی هم این روزها مرسوم شده و به آن «عشق راه دور» می‌گویند، حتی «زندگی راه دور». در این زندگی‌نگاره حمیدرضا رفعت‌نژاد از این شکل زندگی‌اش نوشته، عشقی که به کمک ارتباط اینترنتی شعله‌ور مانده و به وصل رسیده. ... ادامه نوشته

جعفر و عباسه عشق پنهانی وزیر ایرانی به خواهر خلیفه

کامگیری جعفر از عباسه مصداق گاز زدن میوه‌ی ممنوعه است. زیبایی، سخنوری، کاردانی و هوش بی‌مانند جعفر برمکی و قساوت بی‌دلیل و بی‌پایان هارون با او و خاندانش مخرج مشترک نوشته‌های مورخان است. طبق روایتی، با خواست خلیفه، جعفر و عباسه نامزد می‌شوند. خطبه را هم خود خلیفه می‌خواند اما با شرط و شروطی: میوه‌ی ممنوعه دیدنی است نه بوییدنی. و این‌طور جعفر ناخواسته در مسیر عشقی خانمان‌برانداز می‌افتد. جالب اینکه از نوشته‌های مورخان می‌شود این‌طور برداشت کرد که هارون بیشتر از آنکه به خواهرش غیرت داشته باشد، به جعفر دارد. گویی نمی‌تواند جعفر را با دیگری ببیند. او خود دلبسته‌ی دیوانه‌ی جعفر است. ... ادامه نوشته

کلام‌های محبت نامه‌های عاشقانه‌ی فروغ فرخزاد به ابراهیم گلستان

کی نامه‌ی عاشقانه می‌نویسیم؟ کی حمل احساسات‌مان را به کلمات مکتوب می‌سپاریم؟ کی فکر می‌کنیم دیگر نمی‌شود در کنار هم از کلمه به همان معنایی که در سرمان است استفاده کنیم؟ نامه‌های عاشقانه، آنها که نه از سر اجبار و در دوری که در نزدیکی و همراهی نوشته می‌شوند، شکل نهایی رابطه‌اند. اینکه ما با همیم اما کلمات پلی برای ما نیست. این ناتوانی عاشقانه حتی در مکتوبات آنها که در استفاده از کلمات متبحرند هم وجود دارد، نامه‌های فروغ فرخزاد به ابراهیم گلستان همین قدر الکن، همین قدر ناتوان، همین قدر عاشقانه است. عشقی در استیصال ارتباط. ... ادامه نوشته