loading

کار

زودتر خودت را اخراج کن

  روز مصاحبه، از در که باز بود وارد اتاق بزرگی شدم. ته اتاق یک پیشخان بود که می‌بایست منشی‌ای پشتش نشسته باشد ولی کسی نبود و صندلی‌ای هم پشت پیشخان نبود. سلام کردم و چند دقیقه‌ای طول کشید ... ادامه نوشته

بیستوری

این کار را در کلاس حیوانات آزمایشگاهی یاد گرفته بودم. موش سفید را روی پا می‌گذاشتم. می‌ترسید و به روپوش سفیدم می‌چسبید. بعد با دو انگشت گوش‌هایش و دمش را هم با بقیه انگشت‌ها می‌گرفتم، پوست شکم را بالا ... ادامه نوشته

فیلسوفیدگی

  تازه یکی دو ماهی بود در سنت‌اندروز اسکاتلند زندگی می‌کردم و چون هنوز به چم و خم کار آشنا نبودم اینترنتی خانه‌ای کرایه کرده بودم در لوکرز که گمان می‌کردم یکی از محلاتِ سنت‌اندروز است و وقتی رسیده ... ادامه نوشته