روایت‌های زندگی

ژنو، ۱۹۵۹

سفر به یک زبان دیگر با ما چه می‌کند؟ سفر به جایی که کلمات شکل‌های دیگری دارند و معناهای دیگری می‌سازند. می‌گویند بهترین راه آموختن یک زبان سفر به جایی است که به آن زبان حرف می‌زنند اما وقتی به آنجا می‌رسیم با هرقدر آشنایی شبیه گم‌شده‌ها هستیم، گم‌شده‌هایی در یک سفر زبانی. اورهان پاموک نویسنده‌ی نام‌آشنای این روزها در کودکی به ژنو سفر کرده و صحبت کردن آدم‌ها به زبان دیگر را تجربه کرده، تجربه‌ای که آن‌قدرها شبیه چیزی که از سفر انتظار داریم نیست. ... ادامه نوشته

قلمرو این عالم

درسفر گاهی نیاز داریم چیزی ما را پرت کند، چیزی حواس‌مان را از جایی که هستیم و کاری که می‌کنیم پرت کند؛ با اینکه سفر خودش یک جور پراکندگی به نظر می‌آید، با اینکه جوری مداخله در روزمرگی است اما خاطرجمعی‌ای می‌خواهد. ماریو بارگاس یوسا نویسنده‌ی برنده‌ی نوبل در این زندگی‌نگاره از راه‌حلی حرف می‌زند که برای سفر با هواپیما یافته. ... ادامه نوشته

فریاد جاده

کاش می‌شد بنشینیم خانه و از عکس‌های سفر دوستان و دیگران خاطره‌های شخصی‌ای برای خودمان بسازیم. کاش می‌شد آن‌قدر در این تصاویر شریک شد که یکی از مسافرها خودمان شویم. روایت بهار کاتوزی روایت آدمی است که دیگر نمی‌تواند خودش را در عکس‌ها بیابد. کوله‌ را روی دوش می‌اندازد و راهی می‌شود. ... ادامه نوشته

خوش‌دست

سفر گاهی فراموش کردن روزمرگی است، فراموش کردن لحظه‌هایی که هر روزه تکرارش می‌کنیم. سفر کردن دور زدن چیزهایی است که مالوف و آشنا است و امن است. گاهی سفر کردن عین خطر کردن است، چون ما را از چیزهایی که زنده نگه‌مان می‌دارد دور می‌کند. اما آدم‌هایی هم هستند که سفر کردن شیوه‌ی زیست‌شان است، آنها که در سفر زندگی می‌کنند. منصور ضابطیان که مسافر است و بخش عمده‌ای از زندگی‌اش را در سفر گذرانده در این زندگی‌نگاره به سفری رفته و لحظه‌هایی از آن را نوشته. ... ادامه نوشته

مجسمه‌ی ابدی

چهارم ژوئیه روز اول کلاس‌ها بود و یک گروه استاد دانشگاه که بیشترشان آمریکایی بودند تدریس به دویست‌وهفتاد مرد جوان اهل کره‌ی شمالی را شروع کردند. هرچند انگار کسی متوجه‌ کنایه‌ی قضیه نبود. هیچ خبری از قرمز و سفید ... ادامه نوشته

زودتر خودت را اخراج کن

  روز مصاحبه، از در که باز بود وارد اتاق بزرگی شدم. ته اتاق یک پیشخان بود که می‌بایست منشی‌ای پشتش نشسته باشد ولی کسی نبود و صندلی‌ای هم پشت پیشخان نبود. سلام کردم و چند دقیقه‌ای طول کشید ... ادامه نوشته

بیستوری

این کار را در کلاس حیوانات آزمایشگاهی یاد گرفته بودم. موش سفید را روی پا می‌گذاشتم. می‌ترسید و به روپوش سفیدم می‌چسبید. بعد با دو انگشت گوش‌هایش و دمش را هم با بقیه انگشت‌ها می‌گرفتم، پوست شکم را بالا ... ادامه نوشته

فیلسوفیدگی

  تازه یکی دو ماهی بود در سنت‌اندروز اسکاتلند زندگی می‌کردم و چون هنوز به چم و خم کار آشنا نبودم اینترنتی خانه‌ای کرایه کرده بودم در لوکرز که گمان می‌کردم یکی از محلاتِ سنت‌اندروز است و وقتی رسیده ... ادامه نوشته

به شیوه‌ی رابینسون کروزوئه

برگشتن به ایتالیا اواخر دسامبر ۱۹۴۰، فرصت جمع شدن با عزیزانم را در آن دوره‌ی حساس تاریخی به من داد اما فهمیدم نمی‌توانم کار کنم. تصمیم گرفتم طبابت کنم، البته به صورت غیرقانونی و مخفیانه چون این کار هم ... ادامه نوشته

به دنبال خانه

سال‌ها قبل، وقتی خانه‌مان در تورین را فروختیم، در رم دنبال خانه گشتیم. این جست‌وجو مدت زیادی طول کشید. من سال‌ها در آرزوی خانه‌ای بودم که باغ داشته باشد. در کودکی در ‌یک خانه‌ی باغ‌دار در تورین زندگی کرده ... ادامه نوشته

آدم جمع

در میانسالی خیلی خبری از لذت‌های واقعی نیست، حتی اگر صنعت معظمی ساخته باشند که خلاف این را به گوش‌تان برسانند. تنها مزیتی که برای میانسالی به ذهنم می‌رسد این است که اگر خوش‌شانس باشید، اتاق مهمان دارید. بعضی‌ها ... ادامه نوشته

سال‌های دور از خانه‌های ایران

خاطرات زمستان ۱ پل استر از زیباترین کتاب‌هایی است که درباره‌‌ی خانه‌ها نوشته شده. استر در این کتاب از همه‌ی خانه‌هایی حرف زده که در آنها عمر گذرانده، خانه‌هایی که تعدادشان کم نیست و داستان استر در بعضی‌هایشان از ... ادامه نوشته

خانه‌ی کوچه مریم

  ما توی خانه‌ای با درهای بسته ‌زندگی می‌کنیم. درِ بهارخواب بسته است. درِ اتاق سومی بسته است. درِ دو لنگه‌ی هال بسته است، جلویش کاناپه‌ی آمریکایی گذاشته‌ایم. درِ حمام بزرگه بسته است. درِ زیرزمین بسته است. درِ توالتِ ... ادامه نوشته