روایت‌های زندگی

هلیمِ حلیم

غذا پختن برای یک جمع با آشپزی در خانه و برای تعداد کمی آدم خیلی فرق دارد، این‌طور نیست که فقط همه‌ی مواد را به نسبت هم زیاد کنیم و بعد به همان کیفیت همیشگی برسیم. پختن دو پیمانه برنج با پختن پنجاه کیلو برنج زمین تا آسمان فرق می‌کند. این فرق اساسی باعث می‌شود آشپزهای خوش‌ دست‌پخت هم وقتی در پاتیل بزرگ آشپزی می‌کنند احتیاط کنند و مدام نظر خبره‌ی فن را بپرسند. در این زندگی‌نگاره داود ارسونی از پخت‌وپز در سربازخانه و برای سربازهای یک پادگان نوشته. ... ادامه نوشته

حرف‌های سرِ شام

در مهمانی‌ها آدم‌ها می‌خورند اما این بهانه است غذا بهانه است که آدم‌ها با هم حرف بزنند. اما این حرف‌ها با باقی حرف‌های روزمره فرق دارند، نه در جنس کلمات یا واج‌آرایی در سربه‌هوایی و بی‌جهتی‌شان، در پرکردن جاهای خالی بین لقمه‌ها و مکث‌ها و سکوت‌های بین‌ جویدن، در نقطه‌ها و نقطه ویرگول‌های بدون ویراستاری در متنی سرگردان میان صدای قاشق و چنگال. فیلپ لوپیت در این تک‌نگاره‌ از همین بی‌سرانجامی مکالمه در ضیافت‌ها نوشته. ... ادامه نوشته

پایان شب پوکر

بازی‌های خانوادگی این‌طوری‌اند که از بچه‌ها تا بزرگ‌ترها را دور هم جمع می‌کنند، کنار هم و با هدفی مشترک. اما خانواده‌هایی که بازی می‌کنند همیشه همه‌شان دور هم نیستند، بعضی آدم‌های خانه دنیای خودشان را می‌سازند، آن گوشه‌کنار می‌ایستند و دنیای خودشان را با تماشا و خودنمایی می‌سازند. میندی گرینشتاین در این زندگی‌نگاره آن دنیای کنارایستاده را تعریف می‌کند، دنیایی که همراه بازی بقیه ساخته می‌شود. ... ادامه نوشته

تونل وحشت

بازی کردن پا می‌خواهد، یار می‌خواهد، کسی که با او بازی کنیم. وقتی این یار و پا نباشد، بازی دوسرباخت است؛ از هر وری که بروی مغبومی. تک‌فرزندها، آنها که تنهایند، آنها که در تنهایی گیر کرده‌اند، یادمی‌گیرند با خودشان بازی کنند. به خودشان ببازند، خودشان را ببرند. تنها‌ها یاد می‌گیرند یاری نیست؛ حریفی، برنده و بازنده‌ای. یاد‌ می‌گیرند در این تنهایی خودشان را سرگرم‌ کنند. بهار کاتوزی در این زندگی‌نگاره از این تنهایی و سرگرم شدن فرادا نوشته. ... ادامه نوشته