داستان

پزیدن یک تجربه: آشپزی برای جمع

آشپزی هنری لذت‌بخش و در نگاه اول ساده است. برای کسی که بیرون گود نشسته آشپزی ترکیب چند ماده‌ی غذایی و پختش است که کار سختی به نظر نمی‌رسد. مشکل از جایی شروع می‌شود که برای اولین بار تصمیم می‌گیریم دیده‌ها و شنیده‌ها را عملی کنیم و غذا بپزیم. تازه آنجا مشخص می‌شود که نمی‌دانیم از هر ماده‌ی غذایی چه‌قدر باید بریزیم، دم کشیدن برنج چه‌قدر طول می‌کشد، ادویه‌ی جادویی که طعم غذا را عوض می‌کند کدام است و حتی شاید از هول و اضطراب یکی از موادغذایی را فراموش کنیم. نکته‌ی مثبت این است که بیشترمان تجربه‌هایی از خراب کردن غذا داریم و حرف غذا که بشود هرکس خاطره‌هایی خنده‌دار برای تعریف کردن دارد. ... ادامه نوشته

زوال و سقوط

سفر مواجهه با اتفاق‌های تازه است و سفرنامه‌ها غالبا روایتِ هنرمندانه‌ی همین اتفاق‌ها و ماجراها. اما وقتی جهان بیرون به هر دلیل از حرکت می‌ایستد، راهی جدید در برابر روایتِ راوی گشوده می‌شود که به جای بیرون، در درون پیش می‌رود و اگر نویسنده قابل باشد، مرزهای زمان را هم طی می‌کند. روایتِ جف دایر، نویسنده‌ی انگلیسی از دوره‌ی اقامتش در رم، چنین روایتی است. ... ادامه نوشته

ژنو، ۱۹۵۹

سفر به یک زبان دیگر با ما چه می‌کند؟ سفر به جایی که کلمات شکل‌های دیگری دارند و معناهای دیگری می‌سازند. می‌گویند بهترین راه آموختن یک زبان سفر به جایی است که به آن زبان حرف می‌زنند اما وقتی به آنجا می‌رسیم با هرقدر آشنایی شبیه گم‌شده‌ها هستیم، گم‌شده‌هایی در یک سفر زبانی. اورهان پاموک نویسنده‌ی نام‌آشنای این روزها در کودکی به ژنو سفر کرده و صحبت کردن آدم‌ها به زبان دیگر را تجربه کرده، تجربه‌ای که آن‌قدرها شبیه چیزی که از سفر انتظار داریم نیست. ... ادامه نوشته

در سرزمین اسلاوها برگزیده‌ای از سفرنامه‌ی هیئت مسلمان اعزامی به سرزمین‌های شمالی

در سال ۳۰۰ هجری شمسی گروه شش هفت نفره‌ای از طرف خلیفه‌ی وقت عباسی، المقتدر بالله، راهی ماموریتی به سرزمین غزها و ترکان شمالی و اسلاوهای اطراف ولگا می‌شوند تا علاوه بر ایجاد راه دادوستد، آنها را به اسلام دعوت کنند. ابن فضلان راوی این گروه در سفرنامه‌ی خود شرح ریزبینانه‌ای از ماجرای این ماموریت دو ساله و دیده و شنیده‌ها به جا گذاشته است. در این سفر بارها این گروه تا دم مرگ می‌روند و هربار به لطایف‌الحیلی نجات می‌یابند. آنچه برای راوی این سفر مهم است تفاوت‌های عمیق فرهنگی میان دنیای اسلام با دنیای ترک‌های غز و اسلاو است. برش‌هایی از سفرنامه‌ی ابن‌فضلان را که بازتاب این تفاوت‌ها است می‌خوانیم. ... ادامه نوشته

بار دیگر شهرهایی که دوست می‌داشتم‌ سفر به شهرهايی با نام‌های عجيب

ولین‌ بار که تصویر ماچوپیچو به چشمم خورد فکر کنم هشت نه‌ساله بودم. معبد خورشید تن‌تن را تازه خوانده بودم. جایی در داستان، پروفسور تورنسل دزدیده می‌شود و تن‌تن و کاپیتان هادوک برای نجات پروفسور به ماچوپیچو می‌روند. دنبال تصویر گشتم و فهمیدم نام این مکان جادویی پرپله ماچوپیچو است. واژه‌ی ماچوپیچو را صد باری برای خودم تکرار کردم. چنان سحری داشت که اولین جرقه‌ی نام مکان‌ها در ذهنم زده شد: من می‌خواستم به این ماچوپیچو با آن عنوان افسانه‌ای‌اش سفر کنم. از پله‌هایش بالا بروم، نفسم بند بیاید و از آن بالا جهان را نظاره کنم. جادوی ماچوپیچو نه‌تنها دست از سرم برنداشت که مدتی بعد نام جدید دیگری هم به آن اضافه شد. دهه‌ی ۶۰ بود؛ سال‌هایی که تلویزیون دو شبکه بیشتر نداشت و ما همه‌ی برنامه‌های معدودش را با جان و دل تماشا می‌کردیم. اولین ‌بار نام پورت سعید را در سریال بادبان‌های برافراشته شنیدم. مطمئنا همه‌ی آنهایی که دهه‌ی ۶۰ ایران را از سر گذرانده‌اند این سریال را خوب یادشان است اما نمی‌دانم نام پورت سعید هم به‌اندازه‌ای که برای من جذابیت داشت برای آنها هم داشته یا نه. از آن موقع به بعد بود که برای خودم فهرستی درست کردم از شهرها، مکان‌ها، کشورها، حتی فروشگاه‌هایی که نام‌های عجیب و غریب دارند و تصمیم گرفتم به همه‌شان سفر کنم؛ مقصدهایی که می‌دانم هیچ‌وقتِ هیچ‌وقت پایانی ندارند و بعد از دیدن هرکدام‌شان جادوی دیگری برای یادآوری به نام‌شان اضافه می‌شود. ... ادامه نوشته

دریا آدم را صبور می‌کند روایتی از سفر با کشتی‌های تجاری

وقتی همسر یک دریانورد باشی و او شش تا هشت ماه از سال را در ماموریت باشد، از هر فرصتی استفاده می‌کنی تا خانواده کنار هم باشد. همسرم افسر کشتی‌های تجاری بود. آنها این امکان را دارند که در طول سال سه تا چهار ماه خانواده را همراه خودشان ببرند. من به خاطر همسرم دریانورد شدم. چند سفر با همسرم همراه شدم تا تولد پسرمان. نزدیک دو سال بعد، او هم با ما به دریا آمد. شناسنامه دریایی دارم و هر بار یک سِمَت روی آن می‌خورد؛ من یک دریانورد موردی‌ام. ... ادامه نوشته

بیستوری

این کار را در کلاس حیوانات آزمایشگاهی یاد گرفته بودم. موش سفید را روی پا می‌گذاشتم. می‌ترسید و به روپوش سفیدم می‌چسبید. بعد با دو انگشت گوش‌هایش و دمش را هم با بقیه انگشت‌ها می‌گرفتم، پوست شکم را بالا ... ادامه نوشته

اصل نخر‌ید‌ روا‌یتی از ناشران غیرمجاز در پرو

مارس پارسال، رودریگو روسالس، مدیر شعبه‌ی پروی پلنتا، ناشر بین‌المللی، تماسی اضطراری از مادرید دریافت کرد. نسخه‌ی غیرقانونی رمان برنده تنهاست را در خیابان‌های لیما دیده بودند. روسالس جا خورده بود. پائولو کوئلیو در پرو (و همه‌جا) از پرفروش‌های ... ادامه نوشته

آدم جمع

در میانسالی خیلی خبری از لذت‌های واقعی نیست، حتی اگر صنعت معظمی ساخته باشند که خلاف این را به گوش‌تان برسانند. تنها مزیتی که برای میانسالی به ذهنم می‌رسد این است که اگر خوش‌شانس باشید، اتاق مهمان دارید. بعضی‌ها ... ادامه نوشته

ناف‌مرغوبترین نقاط‌تهران نامه‌ی ملک‌الشعرا به همسرش و توصیه به ساخت خانه برای اجاره ‌دادن و کسب درآمد

سوئیس، ۱۱ ژوئیه ۱۹۴۸ (۲۰ تیر ۱۳۲۷) بهار جان عزیزم، هفته‌ی قبل نامه‌ی شما محتوی نامه‌ی آقای مژدهی و ماه‌ملک خانم واصل گردید. از مژده‌ی سلامت فامیل خوشوقت شدم. از تمام ‌شدن عمارت هم خشنودم که کاری صورت دادید ... ادامه نوشته

اندک جایی برای خوابیدن تاملاتی در نااستواری بنیاد خانواده

وقتی به این کومه کوچ کردم، گمان می‌کردم چند صباحی بیشتر اینجا نخواهم بود اما اکنون از آن زمان پنج سال گذشته است. این منزلگاه موقت حالا خانه‌ام شده است. برگ‌های پوسیده روی بامش انباشته شده و بر زمینش ... ادامه نوشته