۰۰۱۱

تفننات ثلاث

چای لازمه‌ی بساط قلیان و وافور است. این سه مثل سه یار دبستانی گویی عهدی ناگسستنی دارند و حلقه‌ی واسط اینها هم بی‌شک چای است. محمدرحیم قراباغی در سال1276 شمسی تصمیم می‌گیرد به دلیل رواج بسیار مصرف تریاک و تنباکو و چای رساله‌ای بنویسید و از نگاهی علمی خوب و بد اینها و تاریخ‌شان را بگوید. مختصری از متن این رساله را می‌خوانیم. ... ادامه نوشته

وافور

به قرینه‌ی حرف‌ها و لاف و گزاف‌ها و شوخی‌های پای منقلی، نویسنده‌ی متن زیر کوشیده با زبان طنز و نثری مسجع، با واژه‌بازی و لفاظی، آداب درست مصرف تریاک را برای طالبان آن بنویسد. طالبانی که شمارشان روزافزون بود و پیر و جوان نمی‌شناخت. نویسنده شوخ‌طبعانه می‌گوید که از زمان رواج منقل و وافور یا دربارۀ آن چیزی نگفته‌اند یا اگر گفته‌اند در مذمتش بوده، اما حال بگذارید قدری هم از اوصاف نیک این ماده‌ای که همه را مشتاق خود کرده بنویسیم. متن زیر برشی از این رساله است. ... ادامه نوشته

اهل عمل یک تجربه: یک مسافر

تصویر معتاد در ذهن بیشتر آدم‌ها فردی است که دربه‌در دنبال مواد یا الکل است، پرخاش می‌کند، کتک می‌زند و همه‌چیز را فدای رسیدن به افیونش می‌کند. اما همه‌ی انواع اعتیاد این‌طور واضح نیستند و شاید حتی ضررشان هم آن‌قدر به اطرافیان نرسد یا اصلا بی‌ضرر باشند. هر مداومت ناخواسته‌ای که نتوان جلویش را گرفت به اعتیاد می‌رسد و انواع عجیبی دارد، از کندن موی سر و صورت تا دویدن. در همه‌ی این اعتیادها بجز مداومت لذتی هست که باعث می‌شود نتوانیم ازشان بگذریم. شاید یکی از سخت‌ترین روزهای زندگی روزی باشد که قرار است این لذت را با چیزی کم‌ضررتر و بهتر عوض کنیم. ... ادامه نوشته

نسلِ آدرال در تمنای حضور ذهن

تمرکز نداشتن مصیبتِ جدیدِ بشر در قرن بیست‌و‌یکم است. بچه‌هایی که در نه‌سالگی رمان چهارصد ‌صفحه‌ای دست می‌گرفتند و تا تمامش نمی‌کردند نمی‌بستند، حالا در سی سالگی برای خواندن متنی سه صفحه‌ای باید کفش آهنین بپوشند چون ذهن‌شان مثل آدمِ معتاد به مرفین نمی‌تواند حتی چند دقیقه بدون دیدن استوری جدید و توییت تازه دوام بیاورد. خیلی‌ها آدِرال (دارویی شبیه به ریتالین) را دوای این درد می‌دانند، محصولی که در آمریکا قانونی‌ است اما به خاطر احتمال بالای سوءمصرف و اعتیاد در دسته‌ی داروهای خطرناک قرار گرفته. کیسی شوارتز در این متن از تجربه‌ی اعتیادش به آدرال نوشته. ... ادامه نوشته

خواهران وجد «راهبه‌هایی» که ماریجوانای درمانی کشت می‌کنند

دیدن یک کشیش، راهبه یا روحانی که از مخدر استفاده می‌کند،‌پرورش می‌دهد و تبلیغش می‌کند برای ما ناآشنا است چرا که معمولا ادیان از متدیانان‌شان می‌خواهند که با سیر و سلوک و زهد پرهیزکارانه رنج‌هایشان را التیام بدهند و به خدا نزدیک‌تر شوند و معمولا تسریع این فرآیندها را به دست مخدرها نهی می‌کنند. اما در کالیفرنیا تعدادی از خواهران روحانی کسب و کاری راه انداخته‌اند و ماری‌جوانا پرورش می‌دهند. کرافورد و دوبوآ، عکس‌هایی از این خواهران روحانی در کشتزار ماری‌جوانای‌شان گرفته‌اند. ... ادامه نوشته

یک خیابان آدم شبیه هم گزارشی از ملاقات یک معتاد در خیابان مولوی

وقتی یک معتاد را می‌بینیم چه چیزی از او را در خاطر نگه می‌داریم؟‌ اشتراکات او با همه‌ی معتادها، تصویرهای کلیشه‌ای و یکسان یا جزئیاتی از رفتار او را که خاص خودش است. ما معتادها را در یک کلیت از درد می‌بینیم یا برای هر کدام سرنوشتی مجزا از دردهای روزگار ترسیم می‌کنیم؟ این گزارشی از برخورد با یک معتاد است در یکی از خیابان‌های تهران. ... ادامه نوشته

عطش

دست کشیدن از کاری که مدام انجامش می‌دهیم چقدر سخت است؟ حتی دست کشیدن از ناخن جویدن یا شکستن مفاصل زمان‌بر و اعصاب‌خردکن است، چه برسد به چیزی که مستقیم روی روان آدم تاثیر می‌گذارد. ترک کردن و برگشتن و باز هم ترک کردن از آن فرایندهای تکراری زندگی معتادها است. دلت تنگ می‌شود، نمی‌دانی با خودت چه‌کار کنی، مستاصل می‌شوی و هزار فکر جورواجور توی سرت می‌چرخد، تازه اگر آن نیاز شدید فیزیکی را رد کرده باشی. لسلی جیمیسون در این زندگی‌نگاره از ترک الکل نوشته، از برگشتن دوباره و ناامید شدن. ... ادامه نوشته

فقط امروز از چیزی نمی‌ترسم

ترک کردن همیشه داستان پر آب چشمی بوده، به این راحتی نیست که معتاد برود خودش را ببندد به تخت و دو روز داد و بیداد کند و بعد ترک کند و سلامت و راحت توی خیابان بگردد. ترک کردن درد دارد و آداب دارد و ادب دارد اما اگر روزی قرار باشد به اجبار یا اشتباه ترک کنید اوضاع بدتر هم می‌شود. در این زندگی‌نگاره مهدی ایمانی از گرفته شدنش در یکی از کمپ‌های ترک اعتیاد اجباری که مدتی رواج داشت نوشته. ... ادامه نوشته