005

از دنیا بریده چطور ویدیو‌گیم آدم‌ها را خانه‌نشین می‌کند

در کافه‌ نشسته‌اید و سرتان به کار خودتان گرم است که ناگهان با هوار دسته‌جمعی مشتری‌های میز کناری به خودتان می‌آیید، هنوز نمی‌دانید چه اتفاقی افتاده و در عرض چند ثانیه، انواع دلایلی را تجسم می‌کنید که باعث چنین نفیر ناگهانی در کافه شده اما بعد متوجه می‌شوید مشغول بازی‌اند و جیغ‌شان هم به خاطر بُرد یا شکست زودهنگام‌شان است. این فریادهای ناگهانی شباهت زیادی به فریادهایی دارند که وسط مهمانی‌های خانوادگی شنیده می‌شوند و منبع صدا هم اغلب یکی از اتاق‌های دربسته‌ی خانه است که هنوز پسر یا دختر خانواده برای سلام و احوال‌پرسی‌های معمول از آن درنیامده. ضمانت نانوشته‌ی هر «بازی»، چه کافه‌ای‌ها و چه خانگی‌ها، «لذت» متراکمی است که در مغز و ذات آن چمبره زده و همزمان با شروعش درست عین ابرهای باران‌زا اوج می‌گیرد. احتمالا طیف متنوع بازیکن‌ها و تماشاگران «بازی» به خاطر همین «لذت» سیال است که در یک چشم به هم زدن گرفتار می‌شوند. اما «بازی» برای آنکه بازیکنِ مشتاق یا وفاداری داشته باشد باید بتواند آنها را «غرق» کند، یعنی مناسبت‌های جهان خودش را به آنها بقبولاند. «لذت» بازی ربط مستقیمی به «غرق‌شدن» در جهان بازی دارد، جهانی که به آن پناه برده‌ایم. ... ادامه نوشته

پایان شب پوکر

بازی‌های خانوادگی این‌طوری‌اند که از بچه‌ها تا بزرگ‌ترها را دور هم جمع می‌کنند، کنار هم و با هدفی مشترک. اما خانواده‌هایی که بازی می‌کنند همیشه همه‌شان دور هم نیستند، بعضی آدم‌های خانه دنیای خودشان را می‌سازند، آن گوشه‌کنار می‌ایستند و دنیای خودشان را با تماشا و خودنمایی می‌سازند. میندی گرینشتاین در این زندگی‌نگاره آن دنیای کنارایستاده را تعریف می‌کند، دنیایی که همراه بازی بقیه ساخته می‌شود. ... ادامه نوشته

جر زن یک تجربه: بازی

تقلب کردن یک روی دیگر بازی کردن است، تقلب کردن تخطی از قواعد بازی است. کاری که ما هر روز و هر ساعت در زندگی‌مان می‌کنیم ولی سعی می‌کنیم اسم‌هایی دهان‌پرکن رویش بگذاریم. ما از قواعد زندگی، قواعد اخلاقی، قواعد اجتماعی تخطی می‌کنیم و وقتی پیش وجدان خودمان گیر می‌افتیم توجیهش می‌کنیم، کاری که این‌قدر عادی و روزمره انجامش می‌دهیم وقت بازی کردن گریبان‌مان را می‌گیرد. متقلب‌ها را به بازی راه نمی‌دهند، متقلب‌ها مهجور می‌شوند، متقلب‌ها مجبورند دائم با آدم‌های جدید بازی کنند که نمی‌دانند متقلب‌اند، متقلب‌ها مطرود می‌شوند. تقلب کردن هم ‌به قدر بازی کردن طبیعی است، بعضی از ما بردن به هر قیمتی را دوست داریم. ... ادامه نوشته

جیک و پوک درباره‌ی قاب‌بازی و طایفه‌ی قاب‌باز

قاب‌بازی از بازی‌های رو به فراموشی است. گویا همیشه بازی طبقه‌ی فرودست جامعه و آنهایی بوده که در کوچه ‌و خیابان ول می‌گشته‌اند و با این قبیل بازی‌ها و قمارها سر خودشان را گرم می‌کرده‌اند و اندک پولی به جیب می‌زده‌اند تا گذران معاش کنند. هرچه هست، وسیله‌ی بازی چیزی جز چند تکه بجول یا همان استخوان مچ پای گوسفند نیست. نویسنده در متن زیر که گزیده‌ای از قمارنامه است چند نمونه قاب‌بازی را به اختصار شرح داده و خاطره‌ی یکی از بازی‌هایی را هم که دیده نقل کرده است. ... ادامه نوشته

چراغ‌ها را شاه خاموش می‌کند خاطره‌ی دختر ناصرالدین‌شاه از بازی من‌درآوردی پدرش برای زنان حرمسرا

بازی‌های مفرح من‌درآوردی و ابتکاری در میان جمع دوستان و خانواده متداول است. بازی‌های معمولا ساده‌ای که حداقل خاصیت‌شان این است که وقت جمع را خوش کنند و نگذارند حوصله‌ی جمع سر برود. برای امروزی‌ها پانتومیم و مافیا همین نقش را دارند. ناصرالدین‌شاه هم در دوره‌ای بازی ساده‌ای ابداع می‌کند تا اهل اندرون را سرگرم کند اما واقعه‌ی ناگواری رخ می‌دهد و شاه تصمیم می‌گیرد بساط این بازی را جمع کند. آنچه می‌خوانید گزارش دختر او تاج‌السلطنه است از این بازی و ماجراهایش. ... ادامه نوشته

تونل وحشت

بازی کردن پا می‌خواهد، یار می‌خواهد، کسی که با او بازی کنیم. وقتی این یار و پا نباشد، بازی دوسرباخت است؛ از هر وری که بروی مغبومی. تک‌فرزندها، آنها که تنهایند، آنها که در تنهایی گیر کرده‌اند، یادمی‌گیرند با خودشان بازی کنند. به خودشان ببازند، خودشان را ببرند. تنها‌ها یاد می‌گیرند یاری نیست؛ حریفی، برنده و بازنده‌ای. یاد‌ می‌گیرند در این تنهایی خودشان را سرگرم‌ کنند. بهار کاتوزی در این زندگی‌نگاره از این تنهایی و سرگرم شدن فرادا نوشته. ... ادامه نوشته

سرگرمی غول‌آسا راهنمای کامل دیزنی‌وُرلد

دیزنی‌ورلد اسم رمز بازی است، سرزمین بازی یا آنجا که آدم‌ می‌تواند پینوکیو باشد، آدم نباشد. بسیاری از بچه‌های دنیا هر روز با آرزوی رفتن به این سرزمین بیدار می‌شوند، سرزمینی که حاکمش هستند، سرزمینی که فراموشکاری را به آنها می‌آموزد، فراموش کردن هر چیزی که در نظر بزرگ‌ترها ارزشمند است. کار و جدیت و تلاش ـ هیچ‌کدام در این سرزمین جایی ندارد و فقط لذت‌ معیار همه چیز است. در این ناداستان، جان جرمیا سالیوان درباره‌ی تجربه‌ی بازدید از دیزنی‌ورلد همراه خانواده‌اش نوشته است. ... ادامه نوشته

آشوب تاس روایتی از زندگی یک نراد

برای آدم‌هایی که زندگی‌شان را با بازی می‌گذرانند، بازی مقدمه و موخره ندارد، شب و روز ندارد، اینجا و آنجا ندارد. آنها زندگی‌شان بازی است، تمام روزهاشان را طی می‌کنند تا از بازی‌ای به بازی‌ای دیگر برسند، از اشتیاقی به اشتیاق دیگر. این ناداستان روایت زندگی یکی از بهترین تخته‌نردبازان جهان است که اسم مستعارش فلافل است. ... ادامه نوشته

قتل در تاریکی

همیشه قصه‌ای وجود دارد که نمی‌دانیم واقعی است یا ساختگی و همین ابهام و بازی است که ما را درگیر ماجرا می‌کند. مارگرت اتوود، نویسنده‌ی کانادایی، در این روایت از بازی‌ای می‌نویسد که او را به یاد رابطه‌‌ی نویسنده و خواننده می‌‌اندازد، اینکه کدام واقعیت بر خیال چیره می‌شود. ... ادامه نوشته