nadastan

کنار آمدن با زمان چهار دهه خودنگاری نانسی فلوید

    نانسی فلوید، عکاس، از اوایل دهه‌ی هشتاد پروژه‌ی عظیم ثبت ظاهر خودش را آغاز کرد و تا چهار دهه بعد ادامه داد که نتایج آن را در اثر جدیدش، کنار آمدن با زمان، گرد آورده. اما این ... ادامه نوشته

وطن‌ناک یک تجربه: وطن

مهاجران قدیمی که ناچار از کوچ بودند مشتی خاک وطن را به یادگار می‌بردند. مثل آسمان که همه‌جا یک ‌رنگ نیست، خاک هم همه‌جا یک‌ طور نیست. انگار رنگ و بوی خاک وطن با بقیه‌ی خاک‌ها فرق دارد. بیشتر مهاجران با رویای زندگی بهتر مهاجرت می‌کنند اما در نهایت همه‌چیزِ وطن بهتر است. اگر هم بهتر نباشد، لااقل گرامی‌تر است؛ نباید زبان مادری را فراموش کرد، باید به رسوم احترام گذاشت، و در نهایت باید برای وطنِ اول غصه خورد و نگران بود. خاک وطن یادآوری است از همه‌ی چیزهایی که جا مانده‌اند و نباید فراموش شوند. آنها که نرفته‌اند، آنها که رفته‌اند و سعی می‌کنند قواعد وطن جدید را یاد بگیرند، و آنها که رفته‌اند اما دل‌شان با وطن اول و زادگاه‌شان است همه متفق‌القول‌اند وطن جایی است که آدم‌ها دلبسته‌ی آب و خاکش‌اند. ... ادامه نوشته

سرزمین مادری

کنار گذاشتن عادت‌ها و آداب و رسوم و خلق‌و‌خوهای بومی‌ وقتی به کشور جدیدی نقل مکان می‌کنیم کار ساده‌ای نیست. خیلی‌ها نمی‌توانند به همین دلایل، که شاید قبل از رفتن بهش فکر هم نکرده‌اند، در جای جدید دوام بیاورند. خیلی‌ها پس از مهاجرت محتاط‌تر می‌شوند تا به امن‌ترین شکل ممکن در دنیای جدید ادغام شوند، اما در موقعیت‌های دشوار خودِ سرسخت‌تر و بی‌پرواترشان برمی‌گردد و به دادشان می‌رسد. هلن ثورپ در این زندگی‌نگاره از دوگانگی هویت ذاتی و اکتسابی می‌گوید. ... ادامه نوشته

باغ سیاه قاب‌هایی از قره‌باغ

ارمنستان کشور کوچکی است در قلب قفقاز. وطن الکسیس پازومیان. اجدادش، مثل خیلی از ارمنی‌های فرانسه، در ترکیه‌ی امروزی زندگی می‌کردند و بعد از نسل‌کشی ارامنه در ۱۹۱۵ به فرانسه مهاجرت کردند. پازومیان از کودکی غرق در این فرهنگ بود. ده سال پیش برای اولین بار به ارمنستان سفر کرد تا کشوری را کشف کند که هنوز چیز زیادی از آن نمی‌دانست. از آن پس عکس‌های زیادی از این سرزمین گرفت. سال ۲۰۱۶، چند هفته بعد از «جنگ چهارروزه»، منطقه‌ی ناگورنو قره‌باغ را کشف کرد که یعنی «باغ سیاه» ـ منطقه‌ای محصور در خشکی که شاهد سی سال درگیری بین ارمنستان و آذربایجان بوده. پازومیان از تخریب وحشیانه‌ی این منطقه در حیرت بود: هیچ‌چیز در امان نمانده بود، حتی مدرسه‌ها. روستاها متروکه بودند. بعدها فهمید بعضی از مردم دارند به این ناکجاآباد برمی‌گردند، حتی وقتی هر دو سوی جنگ هنوز خندق‌های جدید می‌کنند. به نظرش آمد همین حالا بهترین وقت برای اجرای پروژه‌ای با موضوع این جنگ فراموش‌شده است. باغ سیاه حقیقت غریب زندگی در ناگورنو قره‌باغ را روایت می‌کند، جایی که نشانه‌های جنگ هنوز هست. این پروژه که سال ۲۰۱۶ شروع شد تلاشی است برای درک ساکنان این منطقه، تقلایشان برای استقلال و پاسخ به این سوال که چرا با وجود سال‌ها ناآرامی هنوز به این هدف متعهدند. اینجا زندگی کردن برای اکثر جمعیتِ این منطقه یک‌جور مقاومت است. روایت این ماجرا برای پازومیان ضرورتی شخصی بود: احساس می‌کرد باید این آدم‌ها را به دنیا بشناساند، و این کار را با عشق بکند. این‌ آدم‌ها شخصیت‌های یک جنگ بی‌پایان و تراژیک‌اند. در جهانی مملو از وطن‌پرستی و فرهنگ نظامی. این پروژه هم سندسازی گذشته و حال این مکان است، هم تلاشی برای درک آینده‌اش. ... ادامه نوشته

تاریخ از یاد‌رفته کشف بخشی ناپیدا از تاریخ باستان ایران و چپاول آن

این حرف که چیستی هر موضوع از تاریخ آن موضوع جدا نیست در مورد وطن هم حتما صدق می‌کند. در سرزمین تاریخ‌داری مثل ایران بخش عظیمی از این تاریخ که سازنده‌ی تصویر کلی هر ایرانی از ایران است، در لایه‌های ژرف زمین دفن شده و آرام‌آرام با پیشرفت دانش باستان‌شناسی بیرون آمده و شناخته شده است. هزاران‌هزار تکه‌ی پراکنده‌ی این پازل که از اینجا و آنجا پیدا شده‌، تصویری کامل‌تر از چیستی و کیستی این وطن، مردمش و سرگذشت‌شان پیش روی ما گذاشته‌ است. اما غمبار آنجاست که عده‌ای غارتگر به سودای ثروت، این تکه‌های ارزشمند را غارت کرده‌اند و می‌کنند و با این کار چه‌بسا هرگز دیگر آن پازل کامل نشود. گزارش زیر که نمونه‌ی کوچکی از این یافته‌ها و البته غارتگری‌ها است پاره‌ای از گزارش حفاری‌های تپه‌ی مارلیک در استان گیلان است که شصت سال قبل با سرپرستی عزت‌الله نگهبان آغاز شد اما با دسیسه‌ی سران حکومت وقت آن‌گونه که بایست پیش نرفت و هزاران قطعه‌ی ارزشمند از یاد و یادگارهای نیاکان باستانی‌مان به یغما رفت. ... ادامه نوشته

دور از تو نیست اندیشه‌ام چگونه ایران صاحب سرود ملی شد

سرود ملی از آن چیزها است که از غرب آمده، تا قبلش با سازهای ایرانی برای حمله‌ی سپاه یا جمع شدن قوا ساز می‌زدند و نوایی می‌ساختند فی‌البداهه و بیشتر شورانگیز. اما چیزی به اسم سرود ملی وجود نداشت، شاید هیچ‌چیز ملی دیگری هم وجود نداشت. از روی نقاشی‌ها می‌شود فهمید حتی جای رنگ سرخ و سبز در پرچم‌ جابجا می‌شد بدون ترتیب یا دلیل خاص. اولین بار در مواجهه با غرب بود که وجود سرود ملی لازم آمد، ابتدا در تقابل و جنگ بعد در دید و بازدید و در صلح. اینکه چیزی درآمد حضور شاه و درباریان باشد یا جای خالی آنها را با نوا و صدا پر کند. شرح مختصری از ساخته شدن اولین سرود ملی را می‌خوانید. ... ادامه نوشته

برای تو آوردم

در جنگ است که مرزها پررنگ می‌شوند و وطن و وطن‌دوستی شکل تازه‌ای می‌گیرد. آنها که می‌روند تا برای وطن‌شان بجنگند قهرمان‌اند و آنها که می‌مانند عافیت‌طلب. اما وقتی تب و تاب جنگ فروکش می‌کند، رزمنده‌ها می‌مانند و دردها و زخم‌هایشان. فراموش می‌شوند، پیر می‌شوند اما دردهایشان عمیق‌ و جاندار برجا می‌ماند. حالا اگر کسی برای وطنی بجنگد که حتی در آن به دنیا نیامده و به زبانی حرف بزند غیر از زبان مردمان آن سرزمین، با لایه‌ای عمیق‌تر از این فراموشی مواجه می‌شود. روزی هوارد باسکرویل آمریکایی کنار ایرانی‌ها جنگید،کشته شد و مردم مشروطه‌خواه شهید نامیدندش و عارف قزوینی قهرمانی‌هایش را ستود و برایش شعر گفت. اما آیا امروز او را به یاد داریم؟ امیرمحمد دهقان در این زندگی‌نگاره از فراموش‌شدگان وطن نوشته. ... ادامه نوشته

لاتاری بعد از گرین‌کارت چه می‌شود؟

هر سال میلیون‌ها آدم شانس‌شان را برای داشتن تابعیت آمریکایی امتحان می‌کنند، راهی که بی‌هیچ دردسری می‌توانی شهروند شوی و عذاب درس‌ خواندن و پول جور کردن برای مهاجرت را نکشی. اما داستان برنده شدن در لاتاری پایان قشنگی برای همه ندارد. وارد شدن به کشوری بدون داشتن پیش‌زمینه‌های فرهنگی و شغلی بالا و پایین‌های خودش را دارد. در این ناداستان دن بام از زندگی یک پرویی نوشته که برای ترک کشورش این سختی‌ها را به جان خریده. ... ادامه نوشته

تفننات ثلاث

چای لازمه‌ی بساط قلیان و وافور است. این سه مثل سه یار دبستانی گویی عهدی ناگسستنی دارند و حلقه‌ی واسط اینها هم بی‌شک چای است. محمدرحیم قراباغی در سال1276 شمسی تصمیم می‌گیرد به دلیل رواج بسیار مصرف تریاک و تنباکو و چای رساله‌ای بنویسید و از نگاهی علمی خوب و بد اینها و تاریخ‌شان را بگوید. مختصری از متن این رساله را می‌خوانیم. ... ادامه نوشته

وافور

به قرینه‌ی حرف‌ها و لاف و گزاف‌ها و شوخی‌های پای منقلی، نویسنده‌ی متن زیر کوشیده با زبان طنز و نثری مسجع، با واژه‌بازی و لفاظی، آداب درست مصرف تریاک را برای طالبان آن بنویسد. طالبانی که شمارشان روزافزون بود و پیر و جوان نمی‌شناخت. نویسنده شوخ‌طبعانه می‌گوید که از زمان رواج منقل و وافور یا دربارۀ آن چیزی نگفته‌اند یا اگر گفته‌اند در مذمتش بوده، اما حال بگذارید قدری هم از اوصاف نیک این ماده‌ای که همه را مشتاق خود کرده بنویسیم. متن زیر برشی از این رساله است. ... ادامه نوشته

اهل عمل یک تجربه: یک مسافر

تصویر معتاد در ذهن بیشتر آدم‌ها فردی است که دربه‌در دنبال مواد یا الکل است، پرخاش می‌کند، کتک می‌زند و همه‌چیز را فدای رسیدن به افیونش می‌کند. اما همه‌ی انواع اعتیاد این‌طور واضح نیستند و شاید حتی ضررشان هم آن‌قدر به اطرافیان نرسد یا اصلا بی‌ضرر باشند. هر مداومت ناخواسته‌ای که نتوان جلویش را گرفت به اعتیاد می‌رسد و انواع عجیبی دارد، از کندن موی سر و صورت تا دویدن. در همه‌ی این اعتیادها بجز مداومت لذتی هست که باعث می‌شود نتوانیم ازشان بگذریم. شاید یکی از سخت‌ترین روزهای زندگی روزی باشد که قرار است این لذت را با چیزی کم‌ضررتر و بهتر عوض کنیم. ... ادامه نوشته

نسلِ آدرال در تمنای حضور ذهن

تمرکز نداشتن مصیبتِ جدیدِ بشر در قرن بیست‌و‌یکم است. بچه‌هایی که در نه‌سالگی رمان چهارصد ‌صفحه‌ای دست می‌گرفتند و تا تمامش نمی‌کردند نمی‌بستند، حالا در سی سالگی برای خواندن متنی سه صفحه‌ای باید کفش آهنین بپوشند چون ذهن‌شان مثل آدمِ معتاد به مرفین نمی‌تواند حتی چند دقیقه بدون دیدن استوری جدید و توییت تازه دوام بیاورد. خیلی‌ها آدِرال (دارویی شبیه به ریتالین) را دوای این درد می‌دانند، محصولی که در آمریکا قانونی‌ است اما به خاطر احتمال بالای سوءمصرف و اعتیاد در دسته‌ی داروهای خطرناک قرار گرفته. کیسی شوارتز در این متن از تجربه‌ی اعتیادش به آدرال نوشته. ... ادامه نوشته

خواهران وجد «راهبه‌هایی» که ماریجوانای درمانی کشت می‌کنند

دیدن یک کشیش، راهبه یا روحانی که از مخدر استفاده می‌کند،‌پرورش می‌دهد و تبلیغش می‌کند برای ما ناآشنا است چرا که معمولا ادیان از متدیانان‌شان می‌خواهند که با سیر و سلوک و زهد پرهیزکارانه رنج‌هایشان را التیام بدهند و به خدا نزدیک‌تر شوند و معمولا تسریع این فرآیندها را به دست مخدرها نهی می‌کنند. اما در کالیفرنیا تعدادی از خواهران روحانی کسب و کاری راه انداخته‌اند و ماری‌جوانا پرورش می‌دهند. کرافورد و دوبوآ، عکس‌هایی از این خواهران روحانی در کشتزار ماری‌جوانای‌شان گرفته‌اند. ... ادامه نوشته

یک خیابان آدم شبیه هم گزارشی از ملاقات یک معتاد در خیابان مولوی

وقتی یک معتاد را می‌بینیم چه چیزی از او را در خاطر نگه می‌داریم؟‌ اشتراکات او با همه‌ی معتادها، تصویرهای کلیشه‌ای و یکسان یا جزئیاتی از رفتار او را که خاص خودش است. ما معتادها را در یک کلیت از درد می‌بینیم یا برای هر کدام سرنوشتی مجزا از دردهای روزگار ترسیم می‌کنیم؟ این گزارشی از برخورد با یک معتاد است در یکی از خیابان‌های تهران. ... ادامه نوشته

عطش

دست کشیدن از کاری که مدام انجامش می‌دهیم چقدر سخت است؟ حتی دست کشیدن از ناخن جویدن یا شکستن مفاصل زمان‌بر و اعصاب‌خردکن است، چه برسد به چیزی که مستقیم روی روان آدم تاثیر می‌گذارد. ترک کردن و برگشتن و باز هم ترک کردن از آن فرایندهای تکراری زندگی معتادها است. دلت تنگ می‌شود، نمی‌دانی با خودت چه‌کار کنی، مستاصل می‌شوی و هزار فکر جورواجور توی سرت می‌چرخد، تازه اگر آن نیاز شدید فیزیکی را رد کرده باشی. لسلی جیمیسون در این زندگی‌نگاره از ترک الکل نوشته، از برگشتن دوباره و ناامید شدن. ... ادامه نوشته

فقط امروز از چیزی نمی‌ترسم

ترک کردن همیشه داستان پر آب چشمی بوده، به این راحتی نیست که معتاد برود خودش را ببندد به تخت و دو روز داد و بیداد کند و بعد ترک کند و سلامت و راحت توی خیابان بگردد. ترک کردن درد دارد و آداب دارد و ادب دارد اما اگر روزی قرار باشد به اجبار یا اشتباه ترک کنید اوضاع بدتر هم می‌شود. در این زندگی‌نگاره مهدی ایمانی از گرفته شدنش در یکی از کمپ‌های ترک اعتیاد اجباری که مدتی رواج داشت نوشته. ... ادامه نوشته

من نه چنانم که منم یک تجربه: هویت‌های ساختگی

شاید اغراق نباشد اگر بگوییم هویت‌های ساختگی اکثرا هدفمند و برای اذیت کردن یا شوخی کردن و سربه‌سر گذاشتن ساخته شده‌اند. خود را دیگری جا زدن و ساخت هویتی دروغین به‌ خودی خود ماجراجویانه است و اگر با همین هویت ساختگی سراغ کسانی برویم که خوب می‌شناسیم‌شان برگ برنده در دست ما است و تا مدتی که بستگی به صبر طرف مقابل دارد می‌توانیم سربه‌سرشان بگذاریم، دغدغه‌ی روز و شب‌شان بشویم و حتی نگران‌شان کنیم. متن‌های رسیده‌ هم همین را نشان می‌دهد، ارتباط هویت ساختگی با نزدیکان لطف دیگری دارد و یکی از شوخی‌های معمول نوجوانی و حتی جوانی است و انگار خوب هم خاطره‌ می‌سازد. در این شماره تعداد یک تجربه‌ها از شماره‌های پیش کمتر است، چون نصف بیشتر یک‌تجربه‌های رسیده درباره‌ی هویت‌های ساختگی در زندگی واقعی بودند. اگرچه بعضی از این هویت‌های ساختگی زندگی‌نگاره‌های بسیار جالبی بودند، از آنجا که در دنیای دیجیتال اتفاق نیفتاده بودند مجبور شدیم کنارشان بگذاریم‌. امیدواریم در شماره‌های بعدی یک‌تجربه‌های این دوستان را هم بخوانیم. ... ادامه نوشته

فقدان دنباله‌دار

در روزگاری که آدم‌ها تمام برنامه‌ها و رویدادهای زندگی‌شان را در دستگاه‌های الکترونیکی‌ ذخیره می‌کنند، وقتی کسی از دست می‌رود، این وسایل تنها یادگارهایی‌اند که بازماندگان می‌توانند رَد رویاهای عزیز ازدست‌رفته‌شان را در آن بگیرند. بعضی‌ها این‌طور با سوگ مواجه می‌شوند: تصمیم می‌گیرند کارهای نکرده و آرزوهای محقق‌نشده‌ی از دست رفتگان را زندگی کنند تا شاید بار فقدان‌شان سبک‌تر شود. جیل لپور، تاریخدان و نویسنده‌ی نیویورکر، در این زندگی‌نگاره از مرگ نزدیک‌ترین دوستش می‌گوید و تصمیم‌هایی که بر اثر این مرگ برای زندگی‌اش گرفته. ... ادامه نوشته

گمشده در مجاز

برای نسل‌هایی شبکه‌های اجتماعی نه اعتیاد است، نه چیزی جدید. آنها از وقتی چشم باز کرده‌اند،‌ از وقتی دست چپ و راست‌شان را شناخته‌اند، در شبکه‌های اجتماعی زیسته‌اند. برای آنها روابط انسانی زیادی درون همین شبکه‌ها شکل می‌گیرد، حتی خطرهایی که بزرگ‌ترها در این فضا احساس می‌کنند برای آنها بی‌معنی است. آنها با چند رفتار ساده می‌فهمند کی پشت اکانت‌های جعلی پنهان شده، چه کسی راست‌کیش است، چه کسی حقیقت را جعل می‌کند. همه‌ی آنچه برای پرسال‌ترها خطرناک جلوه می‌کند برای آنها بخشی از آیین تشرف است. زهرا ساعدی در این زندگی‌نگاره از همین نسل نوشته. ... ادامه نوشته

صورت چهره‌ها در جهان واقعی

دنیای دیجیتال دنیای آدم‌های بی‌عیب است. صورت‌های زیبا، اندام‌های بی‌عیب، لباس‌های به‌قاعده. اما دنیای واقعی پر از ناهنجاری است. نه ناهنجاری در زیبایی‌شناسی بلکه ناهنجاری در خود مفهوم زیبایی. در دنیای دیجیتال با چند کلیک می‌توانید بهترین صورت روی زمین را داشته باشید اما صورت‌های حقیقی زیادی هم هست که نمی‌شود پنهان‌شان کرد،‌ بروس گیلدن از این صورت‌ها عکس گرفته. به دنیای واقعی خوش آمدید. ... ادامه نوشته