یک تجربه موضوع: خانواده

چشم که بازمیکنیم خانواده را میبینیم. هر روز را با مادر و پدر و خواهر و برادر م یگذرانیم و خیلی زودتر از آنکه بقیه‌ی چیزها را بشناسیم با مادربزرگ و پدربزرگ و عمه و عمو و دایی و خاله انس می گیریم. چه عضو خانواده‌ای پرجمعیت باشیم، که این روزها کمتر است، چه در خانواده‌ای کم جمعیت زندگی کنیم، کم‌کم یکی از این اقوام را پیدا می‌کنیم که بیشتر با ما بازی می‌کند و در بزرگسالی بهتر حرفمان را می‌فهمد. شاید کسی در خانواده باشد که خیلی از اولین‌ها را با او تجربه کرده باشیم. کسی باشد که همدیگر را خوب درک می‌کنیم، یا شباهت زیادی به هم داریم. شاید کسی باشد که مسیر زندگی‌مان را عوض کرده یا به آن شکل داده. برایمان درباره‌ی این عضو از خانواده بنویسید که بیشترین ارتباط و نزدیکی را با هم دارید یا داشته‌اید.

 

حداکثر متن‌های این بخش ششصد کلمه است و می‌توانید از طریق فرم زیر یا ایمیل workshop{@}nadastan.com  تا پانزدهم اردیبهشت در قالب آفیس ورد برای‌مان ارسال کنید.

یک تجربه

  • انواع فایل های مجاز : doc, docx, zip.
    (حداکثریک مگابایت با فرمت زیپ یا ورد ) اگر متن حاوی عکس است همراه متن زیپ شود
  • انواع فایل های مجاز : jpg.
    (حداکثر حجم 700 کیلوبایت -فرمت جی پگ)
  • این فیلد برای اعتبار سنجی است و باید بدون تغییر باقی بماند .