یک تجربه

من نه چنانم که منم یک تجربه: هویت‌های ساختگی

شاید اغراق نباشد اگر بگوییم هویت‌های ساختگی اکثرا هدفمند و برای اذیت کردن یا شوخی کردن و سربه‌سر گذاشتن ساخته شده‌اند. خود را دیگری جا زدن و ساخت هویتی دروغین به‌ خودی خود ماجراجویانه است و اگر با همین هویت ساختگی سراغ کسانی برویم که خوب می‌شناسیم‌شان برگ برنده در دست ما است و تا مدتی که بستگی به صبر طرف مقابل دارد می‌توانیم سربه‌سرشان بگذاریم، دغدغه‌ی روز و شب‌شان بشویم و حتی نگران‌شان کنیم. متن‌های رسیده‌ هم همین را نشان می‌دهد، ارتباط هویت ساختگی با نزدیکان لطف دیگری دارد و یکی از شوخی‌های معمول نوجوانی و حتی جوانی است و انگار خوب هم خاطره‌ می‌سازد. در این شماره تعداد یک تجربه‌ها از شماره‌های پیش کمتر است، چون نصف بیشتر یک‌تجربه‌های رسیده درباره‌ی هویت‌های ساختگی در زندگی واقعی بودند. اگرچه بعضی از این هویت‌های ساختگی زندگی‌نگاره‌های بسیار جالبی بودند، از آنجا که در دنیای دیجیتال اتفاق نیفتاده بودند مجبور شدیم کنارشان بگذاریم‌. امیدواریم در شماره‌های بعدی یک‌تجربه‌های این دوستان را هم بخوانیم. ... ادامه نوشته

سه حرفی همیشه حاضر یک تجربه: عشق

جمله‌ای هست که می‌گوید: «عشق به کسی که چیزی ازش نمی‌دانیم آسان‌ترین عشق است.» عشق اولِ خیلی از ما همین‌طوری شروع شده. با یک نگاه، یک حرف یا یک کار ساده‌ی معشوق گرفتارش شده‌ایم. حسی ته دل‌مان وول خورده و راه خیالبافی‌ را باز کرده تا به معشوق پروبال دهیم و او را آن‌طوری که می‌پسندیم در ذهن بسازیم. عشق اول سن‌وسال و منطق نمی‌شناسد، بلد نیستیم چطور باید به معشوق برسیم و حتی به این فکر نمی‌کنیم که بعد از وصال قرار است چه اتفاقی بیفتد. بیشتر دوست داریم در حال‌وهوای عشق باشیم، غرق خیالات شیرین شویم، دنبال راه‌هایی برای جلب توجه معشوق باشیم و کارهایی کنیم که خوشایندش باشد. شاید عشق اول به وصال نرسد اما انگار ردش تا همیشه در قلب‌مان می‌ماند؛ یادمان هست اولین بار دل‌مان کی لرزید، چطور عاشق شدیم، چطور با غم از دست دادن کنار آمدیم و بعد از همه‌ی اینها حس کردیم ما هم بزرگ شده‌ایم و به دنیای بزرگسالی با همه‌ی شیرینی‌ها و تلخی‌هایش پا گذاشته‌ایم. ... ادامه نوشته

پرورش افکار یک تجربه: باشگاه

کمتر پیش می‌آید تصور ما که از شنیده‌هایمان شکل گرفته با واقعیت منطبق باشد. در ذهن بیشتر ما باشگاه یعنی فضایی برای ورزش کردن اما هرکس یک بار گذرش به باشگاه افتاده باشد متوجه اتفاقات بیشتری در این فضا می‌شود. آدم‌ها در باشگاه دوست پیدا می‌کنند، بعد از ورزش دور هم جمع می‌شوند و با میان‌وعده‌ای خوشمزه چربی‌های خوشمزه را به بدن برمی‌گردانند، در حالت‌های مختلف از خودشان سلفی می‌گیرند و بالاخره ممکن است ورزش هم بکنند. همه‌ی آدم‌ها، حتی در دسته‌ای که فقط به قصد ورزش می‌آیند، از روز اول باهدف و اراده نبوده‌اند. بارها ثبت‌ نام کرده‌اند و بعد از یک یا چند جلسه خاک زمین را بوسیده و رفته‌اند. اما در زندگی هر آدمی لحظه‌ای هست که تصمیمش جدی و اراده‌اش محکم می‌شود و آن شنبه‌ی طلایی از راه می‌رسد. خوبی باشگاه این است که حتی اگر شنبه نرسیده باشد می‌شود رفت و از دیگرانی که شنبه‌شان رسیده الهام گرفت. ... ادامه نوشته

پزیدن یک تجربه: آشپزی برای جمع

آشپزی هنری لذت‌بخش و در نگاه اول ساده است. برای کسی که بیرون گود نشسته آشپزی ترکیب چند ماده‌ی غذایی و پختش است که کار سختی به نظر نمی‌رسد. مشکل از جایی شروع می‌شود که برای اولین بار تصمیم می‌گیریم دیده‌ها و شنیده‌ها را عملی کنیم و غذا بپزیم. تازه آنجا مشخص می‌شود که نمی‌دانیم از هر ماده‌ی غذایی چه‌قدر باید بریزیم، دم کشیدن برنج چه‌قدر طول می‌کشد، ادویه‌ی جادویی که طعم غذا را عوض می‌کند کدام است و حتی شاید از هول و اضطراب یکی از موادغذایی را فراموش کنیم. نکته‌ی مثبت این است که بیشترمان تجربه‌هایی از خراب کردن غذا داریم و حرف غذا که بشود هرکس خاطره‌هایی خنده‌دار برای تعریف کردن دارد. ... ادامه نوشته