روایت‌های مستند

طعم احساس گفت‌وگو با دُمینیک کِرِن، سرآشپز فرانسوی

دمینیک کِرِن مسیر کلیشه‌ای دستیابی به شهرت در صنعت آشپزی را نپیمود. به جای رفتن به مدرسه‌ی آشپزی یا کار در آشپزخانه‌های پاریس، مدرکی در زمینه‌ی کسب‌و‌کار از آکادمی تجارت بین‌المللی گرفت و به سان‌فرانسیسکو نقل مکان کرد. در بدو ورود عاشق سان‌فرانسیسکو شد. آنجا زیر نظر جرمیا تاور ـ اسطوره‌ی آشپزی ـ و مارک فرانتس در رستوران ستاره‌ها که حالا تعطیل شده کار می‌کرد. ستاره‌ها رستورانی با هدف آموزش بود که زمینه‌ی ظهور سرآشپز‌های عالی را فراهم کرد. دو سال بعد دمینیک به اندونزی رفت و نخستین سرآشپز اجرایی زنی بود که در هتل اینترکانتیننتال جاکارتا مشغول به کار شد. دمینیک آنجا نخستین ستاره‌ی میشلن خود را به دست آورد. کرن بر آن شد تا جایی راه بیندازد که حال‌و‌هوای یک اجتماع را داشته باشد و «اعضایش مثل خانواده صمیمی باشند»، پس به سان‌فرانسیسکو بازگشت و آتلیه‌ی کرن را در سال ۲۰۱۱ گشود. غذاهای کرن بسیار نوآورانه، اکثرا غذاهای دریایی،‌ و حاصل ترکیب مواد غذایی سنتی فرانسوی و سبْک مدرن آشپزی آمریکایی‌اند. منو غذاها ـ که کلا به زبان شعر نوشته شده ـ مدام تغییر می‌کند. مثلا ممکن است مشتری در منو با چنین بیتی مواجه شود: «آب دریا را نوازش می‌کنم و صدف را کنار گوشم می‌گذارم.» غذای مربوط به این خط شعر خاویار، توتیای دریایی و صدف است که از «برف» (خامه‌ی تازه) با طعم خیار پوشیده شده. سال ۲۰۱۲، شهرت دمینیک در دنیای آشپزی وارد مرحله‌ی جدیدی شد. آتلیه‌ی کرن در دومین سال فعالیت خود دومین ستاره‌ی میشلن را دریافت کرد و بدین ترتیب دمینیک نخستین سرآشپز زن در یک رستوران آمریکایی بود که به دو ستاره‌ی میشلن دست یافته بود. دمینیک ابتدای سال ۲۰۱۷ لقب «بهترین سر‌آشپز زن دنیا» را از آن خود کرد. در این گفت‌وگو به نقش خاطرات و ادبیات در غذا، احساسات مربوط به طعم، و چالش‌های زن بودن در این صنعت مردانه پرداخته شده. همچنین درباره‌ی شهرت و اینکه دمینیک چطور مانند پیکاسو اساسا سبک جدیدی آفریده و بوم نقاشی‌اش ترکیبی نوآورانه از مواد غذایی و خاطرات است صحبت شده. ... ادامه نوشته

از دنیا بریده چطور ویدیو‌گیم آدم‌ها را خانه‌نشین می‌کند

در کافه‌ نشسته‌اید و سرتان به کار خودتان گرم است که ناگهان با هوار دسته‌جمعی مشتری‌های میز کناری به خودتان می‌آیید، هنوز نمی‌دانید چه اتفاقی افتاده و در عرض چند ثانیه، انواع دلایلی را تجسم می‌کنید که باعث چنین نفیر ناگهانی در کافه شده اما بعد متوجه می‌شوید مشغول بازی‌اند و جیغ‌شان هم به خاطر بُرد یا شکست زودهنگام‌شان است. این فریادهای ناگهانی شباهت زیادی به فریادهایی دارند که وسط مهمانی‌های خانوادگی شنیده می‌شوند و منبع صدا هم اغلب یکی از اتاق‌های دربسته‌ی خانه است که هنوز پسر یا دختر خانواده برای سلام و احوال‌پرسی‌های معمول از آن درنیامده. ضمانت نانوشته‌ی هر «بازی»، چه کافه‌ای‌ها و چه خانگی‌ها، «لذت» متراکمی است که در مغز و ذات آن چمبره زده و همزمان با شروعش درست عین ابرهای باران‌زا اوج می‌گیرد. احتمالا طیف متنوع بازیکن‌ها و تماشاگران «بازی» به خاطر همین «لذت» سیال است که در یک چشم به هم زدن گرفتار می‌شوند. اما «بازی» برای آنکه بازیکنِ مشتاق یا وفاداری داشته باشد باید بتواند آنها را «غرق» کند، یعنی مناسبت‌های جهان خودش را به آنها بقبولاند. «لذت» بازی ربط مستقیمی به «غرق‌شدن» در جهان بازی دارد، جهانی که به آن پناه برده‌ایم. ... ادامه نوشته

سرگرمی غول‌آسا راهنمای کامل دیزنی‌وُرلد

دیزنی‌ورلد اسم رمز بازی است، سرزمین بازی یا آنجا که آدم‌ می‌تواند پینوکیو باشد، آدم نباشد. بسیاری از بچه‌های دنیا هر روز با آرزوی رفتن به این سرزمین بیدار می‌شوند، سرزمینی که حاکمش هستند، سرزمینی که فراموشکاری را به آنها می‌آموزد، فراموش کردن هر چیزی که در نظر بزرگ‌ترها ارزشمند است. کار و جدیت و تلاش ـ هیچ‌کدام در این سرزمین جایی ندارد و فقط لذت‌ معیار همه چیز است. در این ناداستان، جان جرمیا سالیوان درباره‌ی تجربه‌ی بازدید از دیزنی‌ورلد همراه خانواده‌اش نوشته است. ... ادامه نوشته

آشوب تاس روایتی از زندگی یک نراد

برای آدم‌هایی که زندگی‌شان را با بازی می‌گذرانند، بازی مقدمه و موخره ندارد، شب و روز ندارد، اینجا و آنجا ندارد. آنها زندگی‌شان بازی است، تمام روزهاشان را طی می‌کنند تا از بازی‌ای به بازی‌ای دیگر برسند، از اشتیاقی به اشتیاق دیگر. این ناداستان روایت زندگی یکی از بهترین تخته‌نردبازان جهان است که اسم مستعارش فلافل است. ... ادامه نوشته